بیکار بودم اومدم وبلاگ زدم ۲


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عــــــــــاشـــــــــــــــــــق !


امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام
شاهزاده گفت : زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست
شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!! عاشق به غیر نظر نمی کند.

و دیگر ناصرخان در میان ما نیست...

خبر تلخ است و توضیح بیشتر برایش،‌ سخت‌: "ناصر حجازی دروازه‌بان و مربی سابق فوتبال ایران که با شدت گرفتن بیماری و به کما رفتن در بیمارستان کسری تهران بستری شده، امروز درگذشت. "

حجازی که از ماه‌ها پیش به دلیل بیماری ریوی بارها راهی بیمارستان شده بود، با روحیه خوب و قوای جسمانی‌ که داشت، به سلامت به منزل بازگشت اما این بار و پس از رفتن به کما، بازگشتی به خانه نداشت و در منزل ابدی‌اش آرام گرفت.

حجازی مبارز خوبی بود اما این‌بار انگار دست مرگ، قوی‌تر از پنجه‌های قرص‌ و محکم او بود که سال‌های سال راه را بر توپ بسته بود.

او نمی‌خواست کسی ضعف جسمی و درد کشیدن‌هایش را ببیند تا همچنان نماد جسارت و اتکا به نفس باشد و کسی هم این روزها را ندید.


حجازی خیلی زودتر از اینکه بسترنشین شود، تسلیم مرگ شد تا ایستاده جان داده باشد.

خبر تلخ است.


و دیگر ناصرخان در میان ما نیست... 



 

شیخ و مریدان + پی نوشت شب امتحان !

شیخ به پاره ای از مریدانش دستور داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در بیابان معتکف بشدندی.
مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟
شیخ فرمود آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران.
مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی ....!

پی نوشت 1 :
قانون پایستگی واحد :
واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند
بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !


پی نوشت 2 :
حالا وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردا
( زمزمه های شیطانی شب امتحان !
)

مگس !!

مگسی را کشتم، نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است،
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است،
طفل معصوم به دور سر من می چرخید،
به خیالش قندم، یا که چون اغذیه محبوبش،
تا به آن حد گندم، ای دو صد نور به قبرش بارد،
مگس خوبی بود، من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم.

داستان کوتاه

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر
گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.
اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی
کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و.... پرتقال را از دست مرد میوه فروش
گرفت.

ادامه مطلب

و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند

به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى.

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.

چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌صادر کنی و من هم.

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.

حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند.

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد.

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى.

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند...

ماهاتما گاندی

چند توصیه روانشناسی

حرص نخورید. ناراحتی را نبلعید. همانطور که از...خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز میکنید از جذب کردن و بلعیدن حرفهای مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرفهایی که به نظر خودتان صحیح نمی آید و چرند است، ذهنتان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید.

اگر دلخورید بیان کنید. اگر میترسید ترستان را به زبان بیاورید. اگر عصبانی هستید عصبانیت تان را نشان دهید. گریه دارید؟ گریه کنید.

 مفاهیمی مثل خویشتن داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار. اینها ارزشهایی ست که از سالها قبل توسط گروهی خاص تبلیغ گردیده که بتوانند فرد را از همان آغاز، در خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترسو و ترک خورده (!) تحویل جامعه بدهند.
 
ناراحتیها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی، تنگی نفس، خارش تن، می شود دسیسه چینی و بهانه جویی، ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.

 نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند، با نگاه، با لبخند معنی دار، با کنایه، با حرف و طعنه. سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید. خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید.

 چهره تان را، اندامتان را. صلح کردن با خود آغاز زندگی است. از گذشته فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت ها را به خودتان ببخشید.

 نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی میشود همه محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی کند.
 
از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب تر از زمان حال نیست. از خودتان به اندازه توانایی تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی تان را بشناسید.

 بیشتر ما حد توانایی خود را نمی شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته ایم، زود دچار خستگی و دلزدگی می شویم.

 سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودن ها عاقبت کار دست آدم می دهد. آدم گاهی می رود توی نقش هایی که نقش واقعی اش نیستند و از «من» واقعی اش خیلی فاصله گرفته اند.

 بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره کسی را ببینید که از شما سوال می کند: راستی تو کی هستی؟

 اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید، اتفاقی نمی افتد. عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید. هرچه هست و می ماند عشق است و دیگر هیچ..
<< 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 >>