بیکار بودم اومدم وبلاگ زدم ۲


تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بهانه های شیرازی:


حالو روز شنبه ای
حالو اول صبحی
حالو سر ظهری
حالو آخر شبی
حالو روز تعطیلی
حالو روز قتلی
حالو ماه رمضونی
حالو ماه محرمی
حالو تو ای گرموو
حالو تو ای سرموو
حالو ولش کن
حالو بیزو بری،بعد
حالو بیزو بییوی،بعد

ماه رمضون !!

درسته که نماز نمیخونیم روزه نمیگیریم سحر بیدار نمیشیم دیگه تا این حد بی دین و ایمون نشدیم که افطاری هم نخوریم

بکن ، نکن های بسیار خنده دار برای آقایان

 شش سال اوّل زندگی
• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌ پی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شب ها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی ‌تربیته بازی نکن
• اسباب‌ بازی‌ ها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

ادامه مطلب

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ( 4)

میگه لباساتو انداختی تو وان بشوری؟

پ نه پ می‌خوام سوراخاش پیدا شه پنچریشونو بگیرم!

 

ساعت 10 شب رسیدم خونه, بابام میگه الان اومدی خونه؟

پ نه پ دو ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میشه!

 

رفتم داروخونه به یارو میگم شامپو ویتامینه می‌خوام! طرف با یه قیافه حق به جانب که مثلا خیلی حالیش میشه و من چیزی حالیم نیست ، با یه حالتی غمزه مانند میگه شامپو واسه موهات دیگه؟

پ نه پ شامپو ویتامینه واسه فرش میخام که گل هاش سریع رشد کنن!

پلیس ماشینو خوابونده .رفتم خلافی و جریمه دادم، کاراشو کردم، بعد رفتم پارکینگ تحویلش بگیرم. مسوولش میپرسه: اومدی ماشینو ببری؟

پ نه پ  اومدم ملاقاتش! براش 2 نخ سیگار آوردم تنهایی بهش بد نگذره!

ادامه مطلب

پـَـَـ نــه پـَـَــــ (3)


به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم

رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سه راه آذری، دربست


نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاط داداشم گفت علی دزده؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ "زوروِ " داره از دست گروهبان گارسیا در میره


پسره اومده خواستگاریم میگم من الان می خوام درس بخونم می گه یعنی چند سال دیگه می خوای ازدواج کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ 10 دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه

ادامه مطلب

شیخ و مریدان 2

آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخ را گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.





روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید.



گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟


فرمود : آزادی مطلق !


و مریدان گریستند.




شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.



شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !



و مریدان گریستندی.





روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟



گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.



و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.





گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان ۵۵۰۰ است.



گفت خب نخرید.



مریدان سر به دیوار کوفتندی.





روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟



فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.



و مریدان همی گریستند.





روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.



و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.





شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.



شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.



دست ما کوتاه و خرما بر نخیل



آسمان و زمین بر ما شده بخیل



و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.





روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟



گفت : دماغ زنان !



و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند.





در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.



و مریدان گریستند.



شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !



و مریدان غش غش خندیدند !


 

عروس !!

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد!

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد
1 2 3 >>