X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بیکار بودم اومدم وبلاگ زدم ۲

سیگاری بر لب

سیگار را که بین لبان قرمزت گذاشتی دهها فندک جلوی صورتت روشن شد، انگار برایت جشن تولد گرفته بودند، آخر نفهمیدم افتخار روشن کردنش دقیقا نصیب چه کسی شد ، من هم پاکت مچالهء سیگارم را از جیب بیرون کشیدم و چند دقیقه ای دنبال فندک قدیمی که یادگار یک دوستی ساده بود میگشتم، چقدر با هم فرق داشتیم.